ابرك

 

   
 
   
 
Saturday, November 30, 2002
 
وقتي كار نمي كنيم حرف مي زنيم،وقتي حرف مي زنيم كار نمي كنيم.وقتي حرف نمي زنيم كار مي كنيم،وقتي كار مي كنيم حرف نمي زنيم.

Friday, November 29, 2002
 
توي فلكهء اول صادقيه سه چهار تا بستني فروشي هست كه من و دوستام زماني كه كلاس كنكور مي رفتيم مشتري دائميشون بوديم.بستني هاي يكيشون از بقيه بدمزه تر بود(همشون كم و بيش بد مزه بودن)جالب اينجاست كه همون مغازه اي كه از بقيه بدتر بود پشت شيشهء مغازه اش روي يه تيكه مقوا با خط بد نوشته بود اين مغازه شعبهء ديگري ندارد!!! حالا منم اعلام مي كنم كه اون ابرك با اين ابرك هيچ نسبتي نداره و ابرك هيچ شعبه اي در پرشين بلاگ ندارد.از بي نام هم ممنونم كه اطلاع داد. ............ در مورد اين نظر سنجي وبلاگم هم بايد بگم كه نمي دونم چيكارش كنم.user nameو password رو فراموش كردم.يه بار هم با كمك يه نفر ديگه تلاش كرديم درستش كنيم اما بدتر شد.فعلا” با همين بايد بسازيم شايد معجزه اي شد.

Thursday, November 28, 2002
 
من توي اون مطلبي كه راجع به فيلم بيتا نوشته بودم يه اشتباه غير قابل گذشت كرده بودم و اون اين بود كه فراموش كرده بودم بگم داستان و فيلمنامهء بيتا رو گلي ترقي نوشته. ....... دوستي گفته بود كه نقطهء قوت فيلم بيتا بر ميگرده به نوشتهء گلي ترقي.خب اينكه يه فيلمنامهء خوب براي خوب از كار در اومدن يه فيلم چقدر مهمه كه حرفي توش نيست.اما اينكه فيلمساز اون فيلمنامه رو چطور ارائه كنه هم اهميتش كمتر از اين نيست. براي اينكه ببينيم يه فيلمساز كه فيلم خوب ميسازه چقدر از فيلم متعلق به خودشه و چقدر متعلق به فيلمنامه نويس، خوبه كه خودمون رو بگذاريم به جاي فيلمساز و از اين زاويه با فيلمنامه روبرو بشيم،مي بينيم كه چقدر حالتهاي مختلفي وجود داره براي تصوير كردن يه حالت،از زاويهء دوربين تا اندازهء نما و ترتيب چيدن نماهاي مختلف پشت سر هم گرفته تا نورپردازي و انتخاب و هدايت بازيگر و چيدمان وسايل صحنه و....اگرخداي رياضيات و احتمالات هم باشيد نمي تونيد محاسبه كنيد كه چند حالت مختلف براي يه سكانس دو دقيقه اي ممكنه وجود داشته باشه.حالا اگر اون حالتي كه كارگردان انتخاب كرده يكي از بهترينها و مناسب ترينها براي اون فيلمنامه است اين نشون ميده كه فيلمساز چقدر در خوب ارائه كردن اون فيلمنامه نقش داشته. در مورد فيلم بيتا يه صحنهء كوتاه رو مثال مي زنم:اون صحنه اي كه بيتا به خونه بر مي گرده و با مرگ پدرش روبرو مي شه رو به خاطر بياريد.اگر قرار بود شما اين صحنه رو كارگرداني كنيد چه مي كرديد؟چه نمايي رو جايگزين اون نمايي مي كرديد كه بيتا رو از پشت شيشهء اتاق پدرش مي بينيم كه دستها و صورتش رو به شيشه مي چسبونه و با صورتي كه دفرمه شده به روبرو( كه ما هستيم) نگاه مي كنه و تمام حس اون لحظه رو با در هم كشيدن صورتش منتقل مي كنه.

Wednesday, November 27, 2002
 
اون مطلب قبلي مثلا” تخصصي سينمايي بود!!! كي حوصله اش اومد بخونه؟؟؟ هي مي گين سينمايي بنويس ..... نمي گين ولي فكرشو كه مي كنين!
 
برگشتيم سر بحث اصلي يعني سينما،اون عكس پايين هم به همين مناسبت بود. يكي از مهمترين مسائلي كه باعث ميشه مخاطب(منظورم از مخاطب طيف گسترده اي از مردمه نه مخاطب خاص هر چند كه اون رو هم شامل ميشه) با يه فيلم ارتباط برقرار كنه وحتي ضعفهاي روايتي فيلم رو ناديده بگيره شخصيت پردازي خوبه.يعني به نظر من همونقدر كه طرح و داستان فيلم در جذب اوليهء بيننده مؤثره،شخصت پردازي درهمراه كردن بيننده با داستان و تداوم بخشيدن به اثري كه فيلم بايد روي مخاطبش بگذاره مهمه.حالا فيلمهايي كه تعمدا” فاصله گذاري مي كنن بايد اين ضعف رو با روايت جبران كنن كه معمولا” نمي كنن و به همين دليله كه مخاطب كمتري رو جذب مي كنن حالا گاهي براي بعضي از فيلمها اين موضوع اهميت كمتري داره يعني فيلم نياز كمتري به اين داره كه از طريق شخصيت پردازي با مخاطب ارتباط بر قرار كنه چون حوادث پيش برندهء داستان هستند حالا اگر شخصيت پردازي هم خوب بود كه چه بهتر،مثلا” فيلم شكارچي گوزن كه قرار بوده حوادث، داستانش رو پيش ببرن اما به دليل ضعف روايتي اثر(به خصوص در زمان بندي فيلم)اين فرصت از دست ميره و شخصيت پردازي فوق العاده اش فيلم رو نجات ميده.اما يكي از فيلمهايي كه تقريبا” بدون هيچ حادثهء مهمي بيننده رو تا به آخر به دنبال شخصيتش مي كشه و خيلي خوب هم از پس اينكار بر مياد و به نظر من يكي از نمونه هاي خوب اين نوع از سينماست(حد اقل يكي از بهترين ها در ايرانه) فيلم بيتاست ساختهء هژير داريوش با بازي گوگوش،انتظامي،سناء ضياييان،پروانه معصومي و...و موسيقي فوق العادهء لوريس چكناواريان(از اينجا گوش كنيد).يه نمونهء خوب ديگه از اين نوع سينما هم فيلم بن بسته ساختهء پرويز صياد با بازي مري آپيك(من از وقتي اين فيلم رو ديدم پرويز صياد برام احترامي هم پايهء كيارستمي پيدا كرد) البته در فيلم بن بست از كنشهاي گاه به گاه و طنزي كه فيلم بيتا رو براي مخاطب عامتر جذاب مي كنه خبري نيست كه اين به خودي خود نه ضعفي براي فيلم محسوب ميشه نه نقطهء قوتي.اما از اونجايي كه منم مخاطب عام محسوب ميشم فيلم بيتا رو بيشتر دوست دارم. اينم يه بخش از ديالوگ بيتا: بيتا: تو همه اش به من ميگي خنگ،خنگ خنگ!!! كوروش: من كي به تو گفتم خنگ؟؟؟!!! بيتا:نمي گي ولي فكرشو كه مي كني!
 

Tuesday, November 26, 2002
 
تا اطلاع ثانوي شخصي نويسي بسه.بطالتم بس از فردا در باب سينما و موسيقي كار خواهم كرد.

Monday, November 25, 2002
 
يه زماني تو مدرسه مد بود كه بچه ها دفتر عقايد درست مي كردن و يه عالمه سؤالهاي عجيب و غريب توش مي نوشتن كه دوستاشون بهش جواب بدن.من هيچوقت قبول نمي كردم كه به اين سؤالات جواب بدم چون فكر مي كردم كه ممكنه چند وقت ديگه نظرم در مورد اون موضوع عوض بشه و از اينكه كتبا” يه همچين اظهار نظري كردم معذب بشم.هنوزم اينجوري هستم كه از مطلبي كه يه هفته پيش نوشتم خجالت مي كشم اما در مورد فيلمنامه و داستان قضيه فرق مي كنه،به جاي اينكه خجالت بكشم خنده ام مي گيره ديروز بين كاغذ پاره ها نگاهم افتاد به يه فيلمنامه اي كه وقتي اول دبيرستان بودم نوشتم؛ماجراي يه روز از زندگي يه آدمي بود كه روز سي و يكم يه ماه پاييزي به دنيا اومده بود و توي طبقهء نهم يه ساختمون هشت طبقه زندگي مي كرد كه اتفاقا” اين روزي كه من انتخاب كرده بودم روز آخر زندگي اين آدم بود.شايد ميشد يه چيزي از توي اين طرح در آورد اما الان كه مي خونمش مي بينم چقدر سطحي بوده و بيشتر از اينكه اونموقع برام خيلي عزيز بود و تعريف كردنش براي ديگران سرقفلي داشت خنده ام مي گيره.حالا يه روزي هم به چرت و پرتهاي الانم مي خندم.

Sunday, November 24, 2002
 
بدون شرح!
 
وبلاگ مرثيه اي براي يك رؤيا كه هميشه سايت هاي خوبي رو در وبلاگش معرفي مي كنه چند روز پيش اين سايت رو معرفي كرده بود كه سايت خيلي خوبيه متعلق به ويم وندرس.
 
 
آرشيــــو

 
   

Home