ابرك

 

   
 
   
 
Saturday, December 07, 2002
 
خيلي بده آدم مطلبي رو پست كنه همه بتونن ببيننش اما خود آدم اون مطلب رو نبينه.يكي براي من تعريف كنه چي نوشتم.

Friday, December 06, 2002
 
اونروز كه بارون اومد: روز/خارجي/خيابان يك بعد از ظهر باراني در خياباني شلوغ.مردم همه با عجله زير باران مي دوند.دختر جواني در حدود بيست ساله در حاليكه يك دوربين عكاسي به همراه دارد و زير باران به شدت خيس شده در بين جمعيت ديده مي شود كه هم جهت با جمعيت با سرعت راه مي رود.از مقابل يك فروشگاه لوازم صوتي تصويري عبور مي كند و چند قدم بعد مثل اينكه چيزي توجهش را جلب كرده باشد مي ايستد و با سرعت بر مي گردد و به شدت با يكي از عابرين برخورد مي كند. دختر: ببخشيد. با عجله به طرف فروشگاه لوازم صوتي و تصويري مي رود.پشت ويترين فروشگاه بين ويترين و يك ديوار زير سقف كوچكي پسر بچه اي نشسته و بي تفاوت به اطراف در حاليكه تخمه مي شكند به تصاوير تلويزيونهاي داخل فروشگاه چشم دوخته است.دور تا دور پسر بچه روي زمين پوست تخمه ريخته. دختر دوربينش را از داخل كيف بيرون مي آورد و مشغول تنظيم كردن كادر و...مي شود.پسر بچه متوجه دختر مي شود. پسربچه با ذوق زدگي:مي خواي عكس بگيري؟ دختر:آره! پسر بچه:از كي ؟ دختر:از تو! پسر بچه نايلون تخمه را كنار مي گذارد و دست به سينه رو دوربين مي نشيند و لبخند مي زند. دختر: ااا...نه اينجوري نه !همونجوري كه داشتي تخمه مي خوردي و تلويزيون نگاه مي كردي بشين. پسر بچه به حالت قبل بر مي گردد.دختر از داخل ويزور دوربين نگاه مي كند و دكمهء شاتر را فشار مي دهد. پسر:گرفتي؟تموم شد؟ دختر:آره(با لبخند).....باي باي! پسر:خداحافظ. براي هم دست تكان مي دهند و دختر زير باران دور مي شود و مي رود. The End بقيهء عكسهاي اونروز كه بارون اومد رو اينجا مي تونيد ببينيد. با تشكر از علي براي اسكن كردن عكسها.

Monday, December 02, 2002
 
اين چشمان نخفته در گور بر خلاف اسم وحشتناك و اون عكس وحشتناكترش نوشته هاي وبلاگش كلي باعث انبساط خاطر ميشه. ........... موج نو هم از قديميهاي دانشگاه سوره است.در حد همين چند تا مطلبي كه ازش خوندم به نظرم خيلي بي ادعاتر از اونه كه از بچه هاي سوره باشه.آخه شرط اصلي براي تحصيل تو دانشگاه ما ادعاي زياد و قبول نداشتن بقيه است(حالا اين بقيه مي تونه هيچكاك باشه يا استادهاي دانشگاه يا از بچه هاي سال پاييني).
 
اندكي در باب كاركرد نام اثر هنري(يا غير هنري): فكر ميكنم اين اولين باره كه براي يكي نوشته هاي وبلاگم عنوان انتخاب مي كنم چون نمي خوام اگر شخصي علاقه اي به اين موضوع نداره بي خود وقتش رو تلف كنه و از همون اول تكليف خواننده روشن باشه كه چي قراره بخونه.حالا اينكه اين كار درسته يا نه جاي بحث داره.زياد پيش مياد كه با آثار هنريي مواجه مي شيم كه به جاي اسمشون اينو نوشتن: بدون عنوان(نمونه اش رو توي همين نمايشگاه هنرهاي مفهومي كه اخيرا”‌ برگزار شد زياد ديديم).اين اسم بدون عنوان هم خودش يه عنوان محسوب ميشه،حتي اگر اون قسمتي كه قراره اسم اثر نوشته بشه رو هم خالي بگذارن باز هم نمي شه گفت كه اون اثر اسم نداره.به هيچ طريقي نمي شه از نامگذاري اثر هنري شونه خالي كرد چون هر اسمي كه انتخاب كنيد(اعم از بدون عنوان يا فضاي خالي يا يه اسم معمولي)خودش يه پيش فرض رو براي مخاطب اثر قبل از روبرو شدن با خود اثر ايجاد مي كنه بنابر اين خيلي مهمه كه اسم يه اثر هنري چي باشه چون به هر حال اولين چيزي كه از يه كار هنري ديده ميشه اسم اون هست و اسمه كه ذهن بيننده رو براي روبرو شدن با اون كار آماده مي كنه.و به قول دوستي اسم توقعي رو در بيننده ايجاد مي كنه كه بايد خود اثر هنري پاسخگوي اون توقع باشه. گاهي اوقات عنوان هم مي تونه بخشي از اثر هنري باشه يعني در واقع ابزاري باشه همپاي ابزارهاي ديگه براي رسوندن پيام اون اثر و كليدي به دست مخاطب بده براي ارتباط برقرار كردن با كار،در اين صورت با حذف يا تغيير اسم، چيزي از اون اثر كم مي شه.مثل عنوانهاي اپيزودهاي فيلم ده فرمان كيشلوفسكي.اما يه روش ديگهء نامگذاري اينه كه عنوان، انتزاعي تر باشه و چيزي خارج از چارچوب اصلي كار باشه كه مي تونه ارتباط با موضوع داشته باشه يا اينكه ظاهرا”ارتباط مضموني نداشته باشه.مثل عنوانهاي سه گانهء رنگها از همون كارگردان. خب من فكر مي كنم هر اثري يك روش رو براي نامگذاري مي طلبه اما به نظر شما اين اصلا” درست هست كه بخشي از بار رو براي رسوندن پيام به عهدهء عنوان بگذاريم؟آيا ميشه از نام اثر هنري براي ايجاز در انتقال مفاهيم استفاده كرد يا نه؟
 
 
آرشيــــو

 
   

Home