ابرك

 

   
 
   
 
Friday, January 24, 2003
 
لوييس بونوئل مطلبي نوشته بود راجع به اينكه سينما مرده يا اينكه در حال مرگ است.اين بحث سالهاست كه هر زمان كه سينما دچار ركود مي شود مطرح مي شود و با ساخته شدن تعدادي فيلم خوب فراموش مي شود تا كي دوباره عنوان شود( پيشينهء اين بحث حداقل به زمان ناطق شدن سينما بر مي گردد) اين مسئله از آنجا ناشي مي شود كه اغلب تعريفي كه ما از سينما داريم ، تعريف كلي سينما نيست و تعريف آن نوعي از سينماست كه مورد علاقهء ما است و ما آن را به كل سينما تعميم مي دهيم (هر چند كه به عقيدهء من تعريف كردن سينما يا هر هنر ديگري مطلقا” اشتباه است زيرا كه هر هنري خودش ،خودش را تعريف مي كند و تعريف كردن آن با واژه ها فقط دست و پاي هنرمند را براي تجربه كردن عرصه هاي نو مي بندد). با اين حساب اين طبيعي است كه زمانيكه سينماي مورد علاقهء ما از دور خارج مي شود آن را به حساب مرگ سينما بگذاريم.سينما نمي ميرد سينما به عنوان يك هنر پويا تغيير مي كند و اين طبيعي است كه اين تغيير خوشايند عده اي نباشد و در مقابل تغيير مقاومت كنند. ……. اين واقعيت دارد كه سينما نيز مانند اغلب هنرها دچار ركود نسبي شده است،شايد يك جنگ جهاني ديگر هنر را از اين وضعيت نجات دهد. پس به اميد جنگ جهاني سوم!!! …. زنده باد فيلمهاي ارزان قيمت!

Wednesday, January 22, 2003
 
آهنگ باور كن گوگوش را با صداي Enrique Iglesias از اينجا داونلود كنيد.راست و دروغش گردن جواد طوسي!!! با تشكر از وبلاگ مرثيه اي براي يك رؤيا.

Tuesday, January 21, 2003
 
لعنت به من كه تولد ديويد لينچ را فراموش كردم.بايد به علي، دوستي كه شديدا” شيفتهء لينچ است تبريك مي گفتم،نه تولد لينچ را،تولد خودش را.تولد علي و تولد ديويد لينچ ندارد.هر دو يكي است.عجيب است كه لوئيس بونوئل هم به تاريخ تولد لينچ حساس است.

Monday, January 20, 2003
 
چند وقتي مي شود كه در وبلاگم از عكس خبري نيست.براي جبران كمبود عكس: وقتي ابرك كوچك بود. اين هم از آن كارهاي احمقانهء ناشي از خودشيفتگي دخترانه بود. ........ امروز تولد وحيد عزيز است.وحيد جان تولدت مبارك!!!
 
نقل است كه خسرو پرويز به شبديز(اسب سياهش) آنچنان علاقه داشته كه به هنگام پيري گفته بود:" هركس كه خبر مرگ شبديز را بياورد حكم مرگش را صادر مي كنم" هنگامي كه شبديز مي ميرد،تا مدتها هيچكس جرأت نمي كند خبر مرگ او را به شاه بدهد.آنگاه باربد با چنگ خود آهنگي مي سازد و مي نوازد كه در اين آهنگ ابتدا اسبي چالاك را در ذهن ترسيم مي كند كه به مرور ناتوان شده و آنقدر شيههء غمناك مي كشد تا خاموش مي شود.خسرو پرويز از شنيدن آهنگ آنچنان متأثر مي شود كه مي گويد: مگر شبديز من مرده؟

Sunday, January 19, 2003
 
درست در اوج امتحانات دلت هواي يك فيلم گنگستري خوب مي كند و اين در حالي است كه هيچ علاقه اي به سينماي گنگستري نداري و بدتر از آن اينكه نام يكي از فيلمهايي كه بايد براي امتحان تاريخ سينما حفظ كني طرح فيلمنامه اي را در ذهنت مي سازد كه براي پرداختش نياز به زمان داري و تا كامل شدن طرح به هيچ چيز ديگر نمي تواني فكر كني. .......... نام فيلمها براي من "معجزه "مي كنند از آن جهت كه با شنيدن نام فيلم براي آن نام داستاني مي سازم و بعد براي آن داستان نام ديگري انتخاب مي كنم. ......... نام آن مصيبتي كه شب امتحان تاريخ سينما بر سرم نازل شد و هنوز گريبانگيرم است "آسانسوري به سوي قتلگاه" است و نامي كه من براي اين مصيبت انتخاب مي كنم اين است: "معجزه هميشه در شب امتحان نازل مي شود!"
 
از پيغامگير صداي آشنايي مي شنوم كه مي گويد:"سلام.جواد هستم.اومدم." خوشحالم كه پيش از آنكه دوستانش از سر مهرباني و نگراني براي او جوي ايجاد كنند كه موجب دردسر بيشتر بشود آزاد شد.هميشه راه حلي كه به ذهن ما مي رسد بهترين راه حل نيست.
 
 
آرشيــــو

 
   

Home