ابرك

 

   
 
   
 
Thursday, February 13, 2003
 
با عرض پوزش از دوستان، به سبب بدقولي در نوشتن گزارش روز به روز جشنواره و تشكر فراوان از دوستاني كه در اين چند روز غيبت،جوياي احوالم شده اند. به جزء آن فيلمهايي كه قبلا” درباره شان نوشته بودم (و چه بد نوشته بودم) فيلمهاي بولينگ براي كلمباين(مايكل مور)،تهران ساعت 7صبح(امير شهاب رضويان)،بي خوابي(كريستوفر نولان) ومرد بدون گذشته(آكي كوريسماكي)را ديدم.هيچ سالي به زيادي امسال كم فيلم نديده بودم فكر مي كنم علتش اين است كه هيچ سالي در ايام جشنواره اينقدر دانشجوي سينما نبوده ام(دانشجوي خوب سينما دانشجويي است كه فيلم نبيند)! درست است كه فيلم بولينگ براي كلمباين فقط ماجرا را در سطحي ترين لايهء آن بررسي كرده بود اما به نظر من همين براي اين فيلم كافي بود،هدف فيلم اين بود كه به بيننده تلنگري بزند و به فكر كردن دربارهء اين موضوع وادارش كند كه اين كار را كرده بود.(مخصوصا” آنهايي كه قبل از تماشاي فيلم از بليط فروش محترم سينما عصرجديد مشت و لگد وسيلي نوش جان كردند فكر مي كنم تلنگر محكمتري خوردند.) تهران ساعت 7 صبح از آن فيلمهاي محترمي بود كه استعداد فوق العاده بودن را داشته،اما اي كاش اي كاش اي كاش فيلمنامه حد اقل دو سه بار ديگر بازنويسي مي شد.ايده هاي بديع و بسيار خوبي در فيلم هست كه متاسفانه گويا نويسندهء آن به محض رسيدن به آن ايده آنقدر ذوق زده شده كه آنها را بدون اينكه پخته تر كند به همان شكل اوليه در فيلم آورده.فيلم از نيمهء آن به شدت افت مي كند.نمي دانم ضعفهاي فيلمنامه دستپخت مجيد اسلامي است يا فرزاد پورخوشبخت يا امير شهاب رضويان.يكي از نكات قوت فيلم اين بود كه سه نفر از بازيگران مورد علاقهء من در آن بازي مي كردند!بهناز جعفري،مهران رجبي،و نازنين فراهاني(هيچ ربطي به تشابه فاميلي مان ندارد). بي خوابي هم كه فيلم خوبي بود،اما راستش را بخواهيد فيلمهاي شيك و اين تصاوير زيبا زياد به مذاق من سازگار نيست.از بس كه چنين تصاوير چشم نوازي در سينما نديده ام از همان شروع فيلم مي ترسيدم كه پس بيفتم( كه افتادم) و بدحالي كارآگاه درمر(آل پاچينو) در اثر بي خوابي به من هم سرايت كرد. نمي دانم با خواندن اين مطلبم دربارهء مرد بدون گذشته چه نظري دربارهء من پيدا مي كنيد اما نمي توانم به روي خودم نياورم كه چقدر از ديدن چهرهء اين آقاي ماركو پلتولا در وسط كادر عذاب كشيدم،هيچكس به اندازهء من از آدمهاي زشت خوشش نمي آيد(اين يك حكم كلي است!) اما واقعا” بد نيست كه بازيگر فيلم چهره اش كمي هم قابل تحمل باشد و بيننده اي مثل من مجبور نباشد تمام مدت به گوشه هاي كادر چشم بدوزد.
 
 
آرشيــــو

 
   

Home