ابرك

 

   
 
   
 
Thursday, March 06, 2003
 
ديشب در روزنامهء ايران خبر هيجان انگيزي خواندم به اين مضمون كه يك مرد 35،36 ساله كه ظاهراْ تعادل رواني ندارد با يك اسلحهء ژ3 با خيال راحت در خيابانهاي تهران به سوي مردم تيراتدازي مي كند و تا به حال يك نفر را كشته و چهار نفر را زخمي كرده و پليس هنوز موفق به دستگيري وي نشده است.ياد انبوه فيلمها و كارتونهاي تلويزيون افتادم كه در همهء آنها خانواده اي از تلويزيون محلي يا از راديو خبر فرار يك قاتل خطرناك را مي شنوند و اعضاي خانواده در اينباره با يكديگر صحبت مي كنند در حاليكه قاتل همزمان در گوشه اي از خانه شان پنهان شده و آنها از آنچه كه قرار است برايشان اتفاق بيفتد بي خبرند.با خودم فكر مي كنم اگر فيلمنامه نويس خوبي اين فيلمنامه را نوشته باشد بايد روز هيجان انگيزي در انتظارم باشد،به هر حال روبرو شدن با چنين قاتلي بايد جذابيتهايي داشته باشد و از آن موقعيتهايي است كه امكان تكرار شدنش خيلي كم است؛اما خيلي زود يادم مي افتد كه متأسفانه خانهء ما هيچ جايي براي پنهان شدن يك قاتل خونسرد ندارد.

Tuesday, March 04, 2003
 
بلاگر كه هميشه نبايد بنويسد،وقتي فقط عكس در وبلاگم مي گذارم متهم به تنبلي مي شوم.چه چيزي را جايگزين عكس بالا كنم كه توصيف آن حالت باشد؟

Sunday, March 02, 2003
 
چند روز پيش با يكي از دوستان براي عكاسي به باغ وحش رفته بوديم.بچه شيرها تنها حيوانات سخاوتمندي بودند كه اجازه دادند با آنها عكس يادگاري بگيريم.
 
 
آرشيــــو

 
   

Home